مدتی بود که به دلیل شرایط کاری و سرما و بارش برف پیاده روی روزانه را کنار گذاشته بودم. هوای دل انگیز و مطبوع و طبیعت زیبای عصر پائیز را نباید از دست می دادم.ا
جنب و جوش مردم وحال و هوای روزهای آخر سال هم حس خوب و دلپذیری است. یکی از دوستان هم دوره ای دانشگاه را دیدم که با همسر و فرزندش کنار یکی از غرفه های مرکز شهر مشغول خرید بودند. من را ندید و شاید هم اگر می دید نمی شناخت. با او در یکی از کلاسهای دانشگاه آشنا شده بودم و درسی که من و او باید مشترکا در مورد موضوعی مطلبی تهیه می کردیم. استادی داشتیم که درس روانشناسی اجتماعی به ما می آموخت و انسان وارسته ای بود و شاخص در رشته خودش. گاهی در لابلای مباحث از خاطرات و تجربیات زندگی اش برای نتیجه گیری بهتر در یک موضوع استفاده می کرد. بیان شیرین و زیبائی هم داشت.ا
یک بار زندگی را به پازلی تشبیه کرد که در هر مرحله از زندگی انسان قطعات این پازل را کنار هم باید بچیند و پس از آن نقش و هویت واقعی خودش را می بیند و در همان بستر و چارچوب، رفتارش را جهت می دهد و تصمیم می گیرد اما موضوع اصلی را این می دانست که آیا طرح و نقشه این پازل توسط خود فرد طراحی شده یا توسط دیگران ترسیم شده است و او فقط وظیفه کنار هم قرار دادن این قطعه ها را دارد. می گفت این کار بسیار دشواری است و باید به شدت مراقب بود که کار به درستی انجام بشود در غیر اینصورت ممکن است با واقعیاتی روبرو شوید که در آخر هیچ نقش و اثری از خود شما در آن طرح وجود نداشته باشد و عامل و یا عواملی مانع تحقق و به انجام رسیدن آن بشوند که این امر به معنی یروز تضادهای شخصی و درونی در شما خواهد بود یا اینکه بخشی از پازلی که مربوط به مرحله دیگری از زندگی تان بوده است و تناسبی با طرح کنونی شما ندارد را ناگهان در میان قطعاتی مشاهده کنید که اکنون قصد به انجام رساندن آن را دارید یا به شکلی مبهم قسمتی از پازل را در اختیار نداشته باشید. معتقد بود کسانی که دیگران را باعث ناکامی ها و دشواری های زندگی خود می دانند اغلب در همان ابتدا نقشی در ترسیم آن پازل نداشته اند و یا انجام آن را به دیگران محول کرده اند. سعی داشت به ما بیاموزد که نگاه انسان به زندگی و واقعیات پیرامون آن باید ژرف، آینده نگر، انتقادی و مسئولانه باشد وبا این نگرش می توان حوادثی را که ممکن است ناخواسته زندگی فرد را در مسیری غیر قابل پیش بینی قرار دهد در درون همان پازل قرار داد که اکنون مشغول کنار هم قرار دادن قطعات آن هستید.ا
به این فکر می کنم که تا چه حد در ترسیم و نقش پازلهای زندگی ام موفق بوده ام و اینکه می دانم قطعاتی هستند که هیچگاه آنها را نیافتم. پازلهائی که در انتها نقش دیگران را از خودم برجسته تر دیده بودم.ا